![]() |
![]() |
|
|
هیچ چیز بدتر از منفی گرایی در محل کار، روحیه کارکنان را تحت تاثیر قرار نمی دهد. انرژی شرکت را تحلیل برده و توجه را از کار و عملکرد کارمندان منحرف میکند. این منفی گرایی در رفتار، دیدگاهها و صحبتهای اعضای سازمان یا پاسخها و واکنشها به تصمیم و اتفاقات محل کار دیده میشود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
91/04/09ساعت 23:3 توسط جعفریان |
|
|
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم" |
|
+ نوشته شده در
91/04/09ساعت 22:54 توسط جعفریان |
|
|
اشتباه نکنید این فرد نه یک سیاستمدار بود و نه رییس یک سازمان بینالمللی. باید داستان را از اول مرور کنیم و به تاریخ اول سپتامبر سال 1983 برگردیم: اول سپتامبر سال 1983 بود و جنگ سرد بین ابرقدرتهای جهان -شوروی و آمریکا- با شدت تمام دنبال میشد ، یک هواپیمای خطوط هوایی کره از فرودگاه جان اف کندی نیویورک به مقصد سئول کره جنوبی حرکت میکرد. در نیمه راه ، هواپیمای مسافری به اشتباه وارد حریم هوایی شوروی شد. جتهای روسی به این هواپیما نزدیک شدند، خلبانان جتهای روسی نمیدانستند که هواپیما حاوی مسافرهای عادی است ، آنها به هواپیما اخطار کردند که اگر خودش را معرفی نکند ، به آن شلیک خواهند کرد ولی در نهایت پاسخی دریافت نکردند.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
91/04/09ساعت 22:52 توسط جعفریان |
|
|
يکروز يک مرد روستايي يک کوله بار روي خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود. خر پير و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پاي خر به سوراخي رفت و به زمين غلطيد. بعد از اينکه روستايي به زور خر را از زمين بلند کرد معلوم شد پاي خر شکسته و ديگر نمي تواند راه برود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
91/04/09ساعت 22:37 توسط جعفریان |
|
|
مردي بنام اصغر در جمعي نشسته بود ، ناگهان بادي صدا دار از او خارج شد و جماعت به او خنديدند ، اصغر بسيار خجالت کشيد و از خدا خواست که او را چون اصحاب کهف به خوابي هزار ساله ببرد و دعايش مستجاب شد و او پس از هزار سال از خواب بيدار شد و چون احساس گرسنگي مي کرد به نانوائي رفت و سکه اي براي خريد نان به نانوا داد . نانوا نگاهي به سکه انداخت و گفت سکه گران بهائيست بايد مال دوران اصغر *وزو باشد. |
|
+ نوشته شده در
91/04/09ساعت 22:31 توسط جعفریان |
|
|
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟ ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم دوستش دوباره پرسید: خب، چی شد؟ ملا جواب داد: بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم، چون از مغز خالی بود. به شیراز رفتم: دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا، ولی من او را هم نخواستم، چون زیبا نبود ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود. ولی با او هم ازدواج نکردم دوستش کنجکاوانه پرسید: چرا؟ ملا گفت: برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت، که من میگشتم !!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
89/12/01ساعت 14:26 توسط جعفریان |
|
|
واژه جشن فارسى از واژه يسن اوستائى گرفته شده است که بهمعناى پرستش و ستايش است. جشن در ايران بههمان معنى عيد است. در ميان زردشتيان معمول بوده و هست که در پيش درآمد هر جشني، مراسم و آداب دينى برگزار مىکنند که بخش بزرگ آن خواندن دعاها و سرودهائى است که از اوستا همراه با درخواست آمرزش براى درگذشتگان و خجسته کردن گونههاى خوراکىها و بعد پخش و خوردن آن. اين مراسم کمکم بهعنوان جشنخوانى بهخود جشن و عيد نيز گرفته شد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
89/12/01ساعت 14:20 توسط جعفریان |
|
|
اسفناج یکی از مفیدترین و سالم ترین سبزی ها به حساب می آید و سرشار از ویتامین، پروتئین، ماده مغذی لازم و آنتی اکسیدان است. برای به دست آوردن حداکثر فواید اسفناج بهتر است بلافاصله پس از خرید، مصرف شود. این گیاه هر چه مدت زمان بیشتری در یخچال قرار گیرد، ارزش غذایی خود را از دست می دهد. ویتامین موجود در آن برای کم بینایی مفید است و هر نوع فشار روی چشم را کاهش می دهد و عضلات چشم را تقویت می کند. |
|
+ نوشته شده در
89/04/19ساعت 1:15 توسط جعفریان |
|
|
برخی آقایان تا نام مراقبت از پوست و کرم ضد آفتاب می آید فکر می کنند در رابطه با این مسئله به عنوان جنس قوی نیازی به پیشگیری از بیماری های پوستی ندارند! کافی است بدانید که طبق تحقیقات جدید، نرخ مرگ و میر ناشی از سرطان پوست در بین مردها، طی ۳۰ سال اخیر ۲ برابر افزایش یافته است. به عقیده پزشکان بسیاری از مردها در حالی که بیشتر از خانم ها در زیر نور مستقیم آفتاب قرار می گیرند اما به خاطر یک باور غلط از هیچکدام از روش های مراقبت پوست از جمله کرم های ضد آفتاب استفاده نمی کنند. این در حالی است که پیشگیری مهم ترین و ساده ترین راه برای نجات شماست. از اینکه بیماری ها به سراغ شما بیاید بهتر است برای قرار گرفتن در زیر نور آفتاب، استفاده از کلاه های لبه دار و کرم ضد آفتاب را فراموش نکنید. برخی کرم های ضد آفتاب ویژه خانم ها هستند اما گروه عمده ای از این کرم ها، بدون داشتن هیچ نوعی رنگی، قابلیت استفاده برای زن ها و مردها را دارند. |
|
+ نوشته شده در
89/04/19ساعت 1:10 توسط جعفریان |
|
|
ای سر چشمه ی محبت من از قصه زندگی ام نمی ترسم به یاد تو زیستن و تنها ازخاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم ای بهار زندگی که آغوشت تنها پناهگاه عشق ورزیدن من است (شراره) |
|
+ نوشته شده در
89/04/14ساعت 8:7 توسط جعفریان |
|
|
یک غبغب آویزان زیر چانه، از آن چیزهایی است که پای خیلیها را به مطب جراحان زیبایی باز میکند؛ و مخصوصا وقتی آدم پا به سن میگذارد، این شکایت شایعتر میشود.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
89/04/12ساعت 16:29 توسط جعفریان |
|
|
همه ما میدانیم، اگر بیش از لازم كالری بگیریم، چاق میشویم در اینجا 7 ماده غذایی از بین برنده چربی را به شما معرفی میكنیم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
89/04/12ساعت 16:18 توسط جعفریان |
|
|
نامه يک پسر عاشق به دوست دخترش لطفا تا آخرشو بخونيد تا متوجه عشق پسر به دوست دخترش بشيد.
1- محبت شديدي كه صادقانه به تو ابراز ميكردم
و در آخر اگر ميخواهي ميزان علاقه مرا به خودت بفهمي از مطالب بالا فقط شماره هاي فرد را بخوان!!! |
|
+ نوشته شده در
89/04/12ساعت 14:39 توسط جعفریان |
|
|
۱- ضرب المثل جامایکایی
no call alligator long mouth till you pass him قبل از آن که از رودخانه عبور کنی ، به تمساح نگو “دهن گنده”. [تفسیر : تا وقتی به کسی نیاز داری،او را تحمل کن و با او مدارا کن. ] ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
89/04/11ساعت 23:0 توسط جعفریان |
|
|
زیر کاسه نیم کاسه ای است (برای بیان این معنا که فریب و نیرنگی در کار است از این ضرب المثل استفاده می شود) در گذشته که وسایل خنک کننده و نگاه دارنده مانند یخچال و فریزر و فلاکس و یخدان وجود نداشت، مردم خوراکی های فاسد شدنی را در کاسه می ریختند و کاسه ها را در سردابه ها و زیرزمین ها، دور از دسترس ساکنان خانه و به ویژه کودکان می گذاشتند. آن گاه کاسه ها و قدح های بزرگی را وارونه بر روی آن ها قرار می دادند تا از خس و خاشاک و گرد و غبار و حشرات و حیوانات موذی مانند موش و گربه محفوظ بمانند. کاسه ی بزرگ در جاهای صاف و مسطح زیر زمین چنان کاسه های کوچک تر و نیم کاسه ها را می پوشاند که گرمای محتویات آن ها تا مدتی به همان درجه و میزان اولیه باقی می ماند. ولی در آشپزحانه ها کاسه ها و قدح های بزرگ را وارونه قرار نمی دهند و آن ها را در جاهای مخصوص پهلوی یکدیگر می گذارند و کاسه های کوچک و کوچک تر را یکی پس از دیگری در درون آن ها جای می دهند. از این رو در گذشته اگر کسی می دید که کاسه ی بزرگی در آشپزخانه وارونه قرار گرفته است به قیاس کاسه های موجود در زیر زمین، گمان می کرد که در زیر آن نیز باید نیم کاسه ای وجود داشته باشد که به این شکل گذاشته شده است، ولی چون این کار در آشپزخانه معمول نبود و نیست، در این مورد مطمئن نبود و لذا این کار را حقه و فریبی می پنداشت و در صدد یافتن علت آن بر می آمد. بدین ترتیب رفته رفته عبارت "زیر کاسه نیم کاسه ای است" به معنای وجود نیرنگ و فریب در کار، در میان مردم به صورت ضرب المثل در آمده و در موارد وجود شبهه ای در کار مورد استفاده قرار گرفت. |
|
+ نوشته شده در
89/04/11ساعت 22:51 توسط جعفریان |
|
|
اگر |
|
+ نوشته شده در
89/04/11ساعت 22:46 توسط جعفریان |
|
|
دو مرد در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند. |
|
+ نوشته شده در
89/04/11ساعت 22:43 توسط جعفریان |
|
|
دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟
تا ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کن ای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟
مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟
مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! در دل من قصر داری، خانه میخواهی چه کار؟
خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین شرح این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار؟
شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟ (شراره) |
|
+ نوشته شده در
89/04/11ساعت 20:8 توسط جعفریان |
|
|
نا ممکن است که احساس خود را نسبت به تو با واژه ها بیان کنم.
اینها سرشارترین احساساتی هستند که تا کنون داشته ام. با این همه هنگامی که می خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم، واژه ها حتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند. گر چه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم، می توانم بگویم، آن گاه که با توام چه احساسی دارم... آن گاه که با توام، احساس پرنده ای را دارم که آزاد و رها، در آسمان آبی پرواز می کنم. برای امروز و فردا عهد می بندم نهایت شادی را به تو هدیه کنم. عهد می بندم نه در صداقت تو شک کنم و نه بی اعتماد باشم، بلکه حیات تو را با رشد و ژرفای بیشتری غنا بخشم. و محبت تو را می پذیرم، بی آنکه دغدغهی فردا را داشته باشم چون می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت (شراره) |
|
+ نوشته شده در
89/04/11ساعت 20:4 توسط جعفریان |
|
|
با یاد تو خورشید را به ماه میسپارم در آرزوی آن که فردا باهم خورشید را از ماه طلب کنیم هیچ میدانی امیدم در آرزوهای تو تاب میخورد؟ میدانی از خدا خواستم کنارم باشی؟ همان موقع در زمین دل نیلوفری برایت کاشتم تا کنون اورا دیده ای؟ همان که در خیالش به تو تکیه داد همان که به پایت پیچید همان که در آرزوی دیدن سیمایت پیچید و بالا رفت و چه آرام آرام چه صبورانه و چه عاشقانه با رفتن آفتاب تو را تا صبح سراپا گل کرد با آمدن آفتاب کنار کشید تا اورا با حقیقت ببینی در خیال خودش راهی نمانده تا وصالت (شراره) |
|
+ نوشته شده در
89/04/11ساعت 20:3 توسط جعفریان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
بانك مقالات دانشجويي آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شخصی |
|
RSS
|